Parvane Gholipoor

Parvane Gholipoor Psychotherapist | Hypnotherapist Deep & Structured Therapy Specialized license number:26317

چرا برای شروع کارهای بزرگ ترس داریم؟

خیلی وقتها آرزوهایی در سر داریم که به آنها نمیرسیم با وجودیکه تمایل و نیازمان به آن موضوع بالاست ولی نمی توانیم تصمیم بگیریم که استارت رسیدن به آن هدف را بزنیم! خیلی ها هنوز در سن بالا ازدواج نکرده اند ‍پسرهای حدود ۵۰ سال یا دخترهایی که چندین سال است خواستگارهای خود را رد کرده اند یا آنهایی که هنوز شغل مناسب خودشان را پیدا نکرده اند و به آن جایگاهی که میخواهند نرسیده اند! علتش چیست؟ اریکسون رشد روانی انسان را به ۸ مرحله تقسیم کرده مرحله هفتم را *باروری در برابر بی حاصلی* نامگذاری کرده است که از ۴۰ تا ۶۵ سالگی ادامه دارد.اریکسون می گوید وقتی افراد به مرز ۴۰ می رسند و یا از آن عبور می کنند نگاهی به پشت سر می اندازند ببینند دستاوردشان از زندگی چه بوده؟ اگر از ماحصل زندگی خود راضی باشند این حس نیرومندی؛ امید؛ اراده؛ هدف و شایستگی را به خانواده و جامعه منتقل میکنند و اگر راضی نباشند دچار بی حاصلی می شوند و در معرض افسردگی قرار می گیرند . اینجا فقط اشاره ای به نظریه آقای اریکسون کردم ولی فعلا می خواهیم به موضوع نداشتن قدرت تصمیم گیری؛ ترس از شروع کارهای بزرگ و نرفتن به دنبال اهداف بپردازیم. افراد چیزی دارند به نام محل امن (دایره راحتی) یا همان کامفورت زون comfort zone کامفورت زون منطقه امن زندگی فرد می باشد که در آن حس راحتی دارد و اغلب اوقات نمی خواهد از آن بیرون بیاید! سطح اضطراب فرد در این دایره درپایینترین سطح خود قرار دارد ولی برای داشتن سبک زندگی بهتر به کمی اضطراب نیاز است. هر چیزی که بتواند سطح اضطراب را کمی افزایش دهد خارج از این دایره امن یا کامفورت زون قرار می گیرد مثلا برای رفتن به محل کار مواجه شدن با ترافیک ؛ شلوغی و سر و صدا حس راحتی شما را کم میکند و شما را از دایره راحتی دور میکند. ولی هر چیزی به میزان متعادل برای زندگی لازم است یعنی اگر سطح کمی از اضطراب برای بهتر شدن وضعیت ما لازم باشد میزان بالای اضطراب هم میتواند کارایی ما را به صفر برساند. خب حالا ببینیم چه چیزی باعث می شود که از منطقه امن و راحتی بیرون نیاییم! کارهایی مثل آشپزی و تماشای سریال مورد علاقه و خیلی از کارهای روزمره که همیشه انجام می دهیم و به آنها عادت کرده ایم ما را از دایره راحتی بیرون نمی برند ولی وقتی برای اولین بار رانندگی یا چتربازی میکنیم سطح اضطراب ما بالا می رود و به پیچیدگی و سختی آن کار توجه میکنیم و دچار شک و ترس می شویم . هر موقعیت تازه ای فرد را دچار شک می کند و بدبینی و اضطراب را بالا می برد چون از نتیجه آن کار آگاه نیست و باعث می شود فرد واکنش منفی از خود نشان دهد . هر چه قدر شک؛ ترس و واکنش منفی ما نسبت به آن موضوع بیشتر باشد بیرون آمدن از کامفورت زون سخت تر می شود. از طرفی دست زدن به کارهای جدید و امتحان کردن موقعیت های تازه انرژی زیادی از ما می گیرد پس کسانی که همیشه سطح انرژی پایینی دارند و یا افسرده هستند؛ رمق و انگیزه شروع کاری را ندارند و تلاشی برای بیرون آمدن از محل امن خود نمیکنند. خب حالا چطور میتوانیم به خودمان کمک کنیم که از دایره راحتی و امن خودمان بیرون بیایییم؟ برای شروع یک کار یا یاد گرفتن یک مهارت مثل کوهنوردی یا رانندگی وقتی اضطراب و ترس و تردید ما مقدار کمی بالا می رود باید با آن؛ احساس موفقیت را همراه کنیم اگر با بدبینی و واکنش منفی آن کار را شروع کنیم به نتیجه مطلوب نمی رسیم وقتی بعد از انجام آن کار به موضوع نگاه کنیم احتمال ادامه دادن به آن کار در روزهای بعد بسیار زیاد خواهد بود. بیرون آمدن از دایره امن را به تدریج انجام دهید سعی کنید هر از چند گاهی یک چیز جدید را امتحان کنید تا ذهن شما به رو به رو شدن با مسائل جدید عادت کند آنوقت به راحتی می توانید تصمیمات جدی برای زندگی بگیرید مثل ارتقاء شغلی؛ کنکور؛ ازدواج و خیلی چیزهای دیگر که قبلا از آنها واهمه داشتید. شما ميتوانيد تجربه و نظر خودتان را براي ما بنويسيد.

چرا برای شروع کارهای بزرگ ترس داریم؟ بیشتر بخوانید »

چگونه غم خود را کنترل کنیم؟

غم یک حس می باشد! حسی که اگر مقدار زیادش عمیقا تجربه شود احتمال ماندگاری اش هست. مثل زمانی که عزیزی را از دست می دهیم. فرزند، مادر، همسر، یا در شکست عاطفی، وقتی غم را با حجم زیاد و عمیقا تجربه می کنیم ممکن است مدت زیادی با ما بماند.اینجا در مورد اشخاصی سخن می گویم که کنترل احساسات برایشان دشوار است و گاهی در بعضی ابعاد زندگی تعادل را از دست می دهند و دچار افسردگی و مشکلات دیگر می شوند.بعضی اوقات لذتی در غصه خوردن حس میشود، وقتی موزیک بسیار غمگین و عاشقانه گوش می دهیم و گریه می کنیم، انگار تسکین پیدا می کنیم! و حاضر نیستیم این غم را از خود دور کنیم!شخصی که مادرش را از دست داده هنوز بعد از گذشت ماهها مرتب سر مزار می رود و گریه میکند، اصلا غم یک کششی عجیبی در آدم ایجاد میکند برای ماندگاری اش! انگار یک لذت موذیانه ی پنهان دارد!سیستم روان آدمی جوری طراحی شده که یک مدت باید غم را تجربه کند تا دردش التیام یابد ولی اگر از مدت زمان لازمه بیشتر گذشت، عمیق و پایدار می شود! و باعث می شود دوره های افسردگی شدید و طولانی تجربه شود.آدمهایی که درد و غم را به شکل عمیق تجربه کرده باشند حتی سالها بعد وقتی دچار تجربه ی مشابه می شوند آن حس عمیق سریع زنده می شود.و یا شاید غم فقدان مادر را در فرد دیگری ببینند بلافاصله دچار بغض می شوند.ممکن است دو دوست مشغول دیدن فیلمی در سینما باشند، با دیدن صحنه هایی یکی از آن دو به شدت اشک می ریزد ولی آن دیگری فقط ناراحت می شود چون چنین تجربه ای را نداشته و نمی تواند عمیقا درک کند.اینکه اجازه دهیم غم در ما رخنه کند و ماندگار شود به اختیار خودمان است، اگر به تنهایی نمیتوانیم از پس آن برآییم باید کمک بگیریم. شخصی که مادر خود را سالها پیش از دست داده الان به مراسم تدفین مادر دوستش می رود به اندازه خانواده ی متوفی جوری بی تابی میکند که گویی مجدد مادر خود را از دست داده است چون قبلا این تجربه را داشته.یک راهکار برای رهایی از غمی که مجدد میخواهد در ما نفوذ کند اینکه عنان و اختیار احساسمان را به دست بگیریم و بر خود نهیب بزنیم که من اجازه ی ورود نمیدهم!افکارمان را تحت سلطه ی خود درآوریم چرا که احساس، در نتیجه ی افکار رخ می دهد.به هر آنچه فکر کنیم همان حس را تجربه می کنیم، پس مراقب افکار خود باشیم.اگر کنترل افکار و احساسات برایتان سخت است با ما تماس بگیرید.

چگونه غم خود را کنترل کنیم؟ بیشتر بخوانید »